در مسیر چشم انداز ایران 1404

قدرت یابی چین؛ سناریوهای محتمل

چین از کشورهایی است که در دهه های اخیر تغییرات وسیعی به خود دیده است. تغییرات وسیع در چین پرجمعیت را می توان یکی از دگرگونی های اساسی در تاریخ مدرن دانست. این تغییرات از اواخر دهه 1970 و در چارچوب «اصلاحات و سیاست درهای باز» آغاز شد. در این دوران گفتمان سیاست در چین از مبارزه با امپریالیسم به ساختن چین بزرگ مرفه و پیشرو تغییر کرد. در این چارچوب رفاه عمومی توسعه صلح و امنیت به عنوان اهداف کلان دولت تعریف شد و همه اقدامات در راستای نیل به آن صورت گرفته و می گیرد. رهبری حزب از آن دوران تاکنون تلاش کرده است تا قشرهای گوناگون اجتماع را در فرایند توسعه اقتصادی مشارکت دهد و درواقع بار اصلی پیشرفت را بر شانه های مردم بگذارد. در این دوران برخلاف دوره مائو که آرمان گرایی بر سیاست گذاری چین حاکم بود از توان و قدرت ملی چین ارزیابی واقع گرایانه ای به عمل آمد آرمان گرایی حزبی و سوسیالیستی کنار گذاشته شد و از سیاست های شتابزده و زودبازده اجتناب گردید. حزب با برگزیدن سیاست های هدفمند و برنامه ریزی شده تمرکز بر نخبگان داخلی و به ویژه نخبگان چینی ماورا بحار تاکید بر منافع ملی و پرهیز از رفتارهای پرهزینه در هموارسازی مسیر توسعه چین نقش اساسی ایفا کرد. درواقع رهبران اصلاح طلب حزب به رهبری دنگ با تلفیق عقلانیت سیاسی و ساختاری سود محور غربی و عقلانیت اخلاقی و ارزشی بومی به مدل توسعه چینی شکل دادند؛ مدلی که رشد اقتصادی و رفاه عمومی مردم این کشور را بر مدار اقتدار سیاسی و امنیتی همراه با مناسبات دوستانه با جهان خارج به همراه داشته است. در واقع در مدل توسعه چینی مدیریت هوشمند و ساختار یافته حزبی نقشی بی بدیل در رشد هدفمند و برنامه ریزی شده این کشور ایفا کرده است.

نقش سیاست خارجی در روند توسعه چین


از میان عوامل تاثیرگذار بر رشد و توسعه چین بی شک سیاست خارجی آن نقش بی بدیلی ایفا کرده است تاحدی که می توان گفت اگر تغییر در سیاست خارجی این کشور در ابتدای دوران اصلاحات و سیاست درهای باز رخ نمی داد روند توسعه این کشور با مشکلات بنیادین مواجه می شد. در این دوران چین اصول جدیدی را در سیاست خارجی خود به کار گرفت که به پنج اصل همزیستی مسالمت آمیز مشهور شدند و عبارتند از:


1 ـ احترام متقابل به حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها؛


2 ـ اصل عدم تجاوز


3 ـ برابری و نفع متقابل


4 ـ عدم مداخله در امور دیگران


5 ـ همزیستی مسالمت آمیز با همه کشورها


با طراحی این پنج اصل به عنوان چراغ راهنمای سیاست خارجی چین از دوران اصلاحات تاکنون و پایبندی عملی به آنها چینی ها توانسته اند محیط منطقه ای و بین المللی را مناسب رشد و توسعه خود سازند. به بیان دیگر سیاست خارجی این کشور نقش بسترساز توسعه را ایفا کرده است.


با پیگیری این اصول و در روند تحول چین سیاست خارجی این کشور نیز در سال های اخیر به نوعی عقلانیت و بلوغ دست یافته است. این عقلانیت را هم در زمینه تصمیم سازی و هم در زمینه اجرای آن می توان مشاهده کرد. اگر در گذشته کلیه امور سیاست خارجی چین را کادر بالای حزب و چند تن از مقامات ارشد در ارتش خلق تصمیم گیری می کردند و فقط به تهدیدات مهمی که از ناحیه تایوان هند و شوروی سابق علیه این کشور وجود داشت متمرکز بودند اکنون وضعیت دگرگون شده و تیم هایی از نخبگان و سازمان های غیردولتی نیز در شکل دهی به دیپلماسی این کشور از جایگاه تاثیرگذاری برخوردار شده اند.


عملکرد سیاست خارجی چین در سال های اخیر به گونه ای بوده است که اکنون تصویری مسالمت جویانه و متفاوت با گذشته این کشور در چشم و ذهن جهانیان نقش بسته و تقریبا در همه کشورها از چین به عنوان کشوری دارای سیاست مسالمت آمیز مسئولیت پذیر و امن یاد می شود. در این دوران سیاست خارجی چین افزون بر حفظ امنیت و تداوم روابط مسالمت آمیز دستور کار جدیدی را به ویژه از سال 2001 برای خود تعریف کرد و آن تبدیل تعداد هرچه بیشتری از کشورها به ویژه همسایگان به شرکای آینده چین بود. در کنگره شانزدهم حزب در سال 2001 نمایندگان حزب از دولت خواستند به دنبال سیاستی باشد تا کشورهای همسایه به شرکای چین تبدیل شوند.


دولت چین به ویژه در دوران نسل چهارم رهبران سیاست خارجی توسعه گرا و مسالمت جوی خود را علی رغم فشارها و تهدیدات سیاسی و اقتصادی که از ناحیه برخی قدرت ها علیه این کشور در زمینه هایی چون حقوق بشر و همکاری با کشورهای متهم به تولید تسلیحات کشتار جمعی در جریان بود تداوم بخشیده و کارنامه موفقی را در این زمینه از خود به یادگار گذاشته است. نسل جدید رهبران چین با اهمیت دادن به روابط سازنده با همسایگان روابط خود را به گونه ای حساب شده با تمامی آنها توسعه بخشیدند. اتخاذ این سیاست باعث شده است تا در میان همسایگان نسبت به چین نوعی تفاهم و اعتماد به وجود آید. این دیپلماسی موفق سبب شد تا چین بتواند به اهداف سیاست خارجی خود در زمینه همکاری بیشتر با کشورهای «آ سه آن» دست یابد در اجلاس سران این سازمان که مختص همکاری بین کشورهای جنوب شرقی آسیاست شرکت نماید و در پیمان آسیای جنوب شرقی حضور داشته باشد. چین باعضویت در این پیمان توانست با کشورهای این منطقه اعتمادسازی کند. چین در اعتمادسازی با هند نیز توانسته است گام های مهمی بردارد.


رابطه چین با کشورهای شمال شرقی آسیا نیز در سال های اخیر و در پرتو سیاست خارجی مسالمت آمیز و مداراجویانه این کشور به طور چشمگیری بهبود یافته است. همکاری این کشور با ژاپن و کره جنوبی سبب شده است تا آرامش پیشرفت و رفاه در این منطقه گسترش یابد. درواقع رهبران چین این نکته پراهمیت را همواره مدنظر داشته اند که تنها با در پیش گرفتن سیاست رابطه نزدیک با همسایگان و در نظر گرفتن منافع جمعی کشورهای همسایه قادرند به اهداف سیاسی اقتصادی و استراتژیک خود دست یابند.


در زمینه رابطه با آمریکا به عنوان مهم ترین بعد روابط خارجی چین تصمیم گیران این کشور تلاش کرده اند تا مناسبات با ایالات متحده را علی رغم وجود برخی اختلافات مهم بر بنیان اشتراکات شکل داده و به پیش ببرند. آنها همواره اعلام کرده اند که مایلند با این کشور در زمینه مسائل مشترک همکاری نمایند در عین اینکه با آن کشور در زمینه های دیگر دچار اختلاف هستند. آنها همچنین توانسته اند با اتخاذ سیاست های منعطف روابط خود را با آمریکا در جهت مثبتی هدایت کنند. در رابطه با اروپا گرچه سایه تحریم تسلیحاتی همچنان بر روابط چین با این اتحادیه سنگینی می کند اما روابط دوطرف به طور متناوب رو به گسترش بوده مشترکات در سیاست آنها رو به افزایش است و همکاری آنها در حال تحکیم و تقویت می باشد.


کشورهای در حال توسعه عمدتا " از منظر همکاری های بازرگانی و تجاری در سیاست خارجی چین اهمیت می یابند. چین با گسترش و تعمیق روابط با این کشورها درپی دسترسی به مواد خام انرژی و بازار آنهاست و به تدریج می خواهد آنها را از نظر تکنولوژیکی و صنعتی با خود همراه سازد؛ به گونه ای که به عنوان مهم ترین منبع تامین نیازهای فنی و صنعتی آنها باشد.


پیرامون رابطه چین با ایران باید گفت که از منظر چینی ها ایران کشوری پرهزینه است که باید ازیک سو روابط تجاری با آن حفظ شود و از دیگرسو خط تعادل مذاکرات امنیتی آمریکا و چین به ویژه در مسئله تایوان باشد. در این چارچوب هنگامی که مناسبات ایران و چین تزاحمی با روابط آمریکا و اسرائیل با این کشور نداشته باشد بدون تبلیغات و سروصدا ادامه می یابد اما هنگامی که تزاحمی یافته یا حساس شود به راحتی روی میز چانه زنی قابل مذاکره و معامله است. نکته پراهمیت آن است که ایران نمی تواند روی مناسبات استراتژیک با چین حساب بازکند. از این رو تعریف روابط با چین براساس این واقعیات ضروری است.


آینده چین


چین با در پیش گرفتن سیاست های عقلانی در دو حوزه سیاست داخلی و خارجی در سه دهه گذشته توانسته است به موفقیت های عظیمی دست یابد. کسب این موفقیت ها در ترکیب با قابلیت های وسیع این کشور آن را به قدرتی بزرگ و تاثیرگذار و یکی از کاندیداهای ابرقدرتی در قرن بیست و یک تبدیل کرده است. قدرت یابی چین در سه حوزه تحقق یافته است


حوزه های قدرت یابی چین عبارتند از:


حوزه اقتصاد: اقتصاد چین سریع ترین نرخ رشد در جهان را در سه دهه اخیر تجربه کرده است. با چنین رشدی تولید ناخالص داخلی این کشور از حدود دویست میلیارد دلار در سال 1980 به بیش از سه تریلیون دلار در سال 2008 رسیده است؛ که رشد شگفت آوری را نشان می دهد. حجم تجارت این کشور در همین دوران از حدود بیست میلیارد دلار به حدود دو تریلیون دلار رسیده است و ذخایر ارزی آن از نزدیک به صفر در سال 1990 به دو تریلیون دلار در سال 2008 افزایش یافته است. این رشد خیره کننده اقتصادی باعث شده است تا اقتصاد چین به چهارمین اقتصاد جهان تبدیل شود. جالب آنکه رشد اقتصادی این کشور برمبنای پیش بینی ها علی رغم بحران مالی گسترده در جهان با یک درصد کاهش همچنان تداوم خواهد یافت.


در حوزه تکنولوژی های پیشرفته چین با دارا بودن 298 میلیون کاربر بالاترین میزان استفاده کنندگان از اینترنت را در جهان دارد. روزانه دویست هزار نفر به تعداد این کاربران افزوده می شود؛ جالب آنکه چهل درصد از کاربران جدید روستایی اند.


این پیشرفت ها باعث شده است تا جهانیان اقبال بیشتری به فهم فرهنگ چینی از خود نشان دهند. اکنون حدود سی میلیون نفر در جهان مشغول فراگیری زبان چینی اند. برمبنای برآوردها این رقم تا سال 2010 به صد میلیون نفر افزایش خواهد یافت.


از دیگر سو دولت چین نیز شرایط را برای آشنایی هرچه بیشتر جهانیان با فرهنگ و پیشرفت های این کشور فراهم آورده است؛ به گونه ای که از سال 2004 تاکنون 260 موسسه کنفوسیوس) برای آموزش زبان و فرهنگ چینی (در 75 کشور ایجاد کرده است. دانشجویان خارجی که در چین تحصیل کرده اند از سی و سه نفر در سال 1950 به بیش از یک میلیون نفر رسیده اند و تنها در سال 2007 190 هزار دانشجو از صد و هشتاد و هشت کشور در چین مشغول به تحصیل بوده اند.


در حوزه فضا نیز چین سومین کشور فرستنده انسان به فضا (پس از آمریکا و روسیه) است. هشتاد درصد نوآوری های علمی این کشور برای اولین بار در بخش فضایی مورد استفاده قرار می گیرد. شرکت هوافضا و تکنولوژی چین که برنامه فضایی این کشور را هدایت می کند 1 1 میلیارد دلار سرمایه و 110 هزار کارمند دارد. این کشور با سرمایه گذاری عظیم در این صنعت تلاش دارد تا سال 2010 پانزده درصد از تجارت فضا را تصاحب کند. نکته اساسی که پیرامون برنامه فضایی چین وجود دارد این است که ارتش این برنامه را مدیریت می کند.


حوزه نظامی: توسعه اقتصادی چین و تولید ثروت انبوه در این کشور به تدریج در حال ترجمه به دیگر مولفه پراهمیت قدرت یعنی توان نظامی است. بودجه نظامی چین در سال های اخیر همواره رشدی دو رقمی به خود دیده است. چینی ها مراحل سه گانه ای را برای توسعه توان نظامی خود طراحی کرده اند:


1 ـ مرحله اول (تا 2010): ایجاد بنیاد مستحکم برای نوسازی نیروهای نظامی؛


2 ـ مرحله دوم (2020 2010): پیشرفت سریع؛


3 ـ مرحله سوم (2050 2020): ایجاد نیروی نظامی مبتنی بر تکنولوژی اطلاعات به گونه ای که از توانایی پیروزی در جنگ های محتمل در نیمه قرن بیست و یکم برخوردار باشد.


از این رو می توان گفت که در حوزه نظامی چین به سرعت در حال افزایش توانمندی های خویش است.


حوزه سیاسی: در مولفه سیاسی قدرت نیز سیستم سیاسی چین توانسته است علی رغم توسعه سریع اقتصادی این کشور ثبات خود را حفظ کند و بحران های گسترده ناشی از این روند را مدیریت نماید. سیستم سیاسی این کشور اکنون مدیریت تحولات پرشتاب چین را در دست دارد و همین امر در تصویرسازی این کشور به عنوان قدرتی روبه ظهور و اطمینان بخشی نسبت به آینده آن نقش بی بدیلی ایفا می کند. افزون بر این چین در سال های اخیر نقش و تاثیرگذاری خود را در امنیت بین الملل و اقتصاد جهانی ارتقا بخشیده و به بازیگری مهم در مدیریت نظم بین المللی مبدل شده است. نقش و تاثیرگذاری چین تا بدانجاست که تصمیم به حل بحران های مهم بین المللی و مسائل اقتصادی جهانی بدون حضور این کشور امکان چندانی ندارد.


توسعه قابلیت های چین در سه حوزه فوق الذکر به عنوان وجوه اساسی قدرت سرنوشت آن و مسیری که این کشور خواهد پیمود را تعیین می کند.


آینده چینی در حوزه داخلی


پیرامون آینده چین در حوزه داخلی چند سناریو وجود دارد:


چین دموکراتیک: برمبنای این سناریو روندهای کلانی که در عرصه جامعه و نیز سیاست چین در سالیان اخیر رخ داده است نهایتا " سیستم سیاسی این کشور را دموکراتیک خواهد کرد. از منظر قائلین به این سناریو روند کلان شهرنشینی در چین که تبدیل به بزرگ ترین شهرنشینی تاریخ شده است موجب شکل گیری طبقه متوسط عظیمی شده است. این طبقه فشار زیادی را به سیستم سیاسی وارد خواهد کرد و آن را به سوی دموکراتیک شدن سوق خواهد داد.


آنها روند کلان دیگری که موجبات دموکراتیک شدن چین را در آینده فراهم خواهد آورد انقلاب اطلاعاتی می دانند. از منظر قائلین به این سناریو انقلاب اطلاعاتی کنترل دولت ها منجمله دولت چین بر گردش اطلاعات را به شدت کاهش خواهد داد و شرایط را برای آگاهی روزافزون مردم و دموکراسی خواه شدن آنان فراهم خواهد آورد. برمبنای این سناریو چین در آینده برخوردار از نظامی دموکراتیک خواهد بود که در آن نوعی موازنه و نظارت البته با ویژگی های چینی وجود خواهد داشت.


فروپاشی آخرین دژ کمونیسم: در نقطه مقابل سناریوپردازان فوق الذکر برخی معتقدند سیستم سیاسی بسته و عقب مانده چین توان مدیریت مسائل پیچیده دوره گذار را که هر روز ابعاد وسیع تری را به خود می گیرد نخواهد داشت؛ معضلاتی که در حوزه های مختلف وجود دارند و به طور روزافزونی ابعاد و جوانب پیچیده تر و گسترده تری به خود می گیرند.


نکته مهم دیگری که آنها بر آن تاکید می کنند این است که نقطه اوج بحران های گذار مقارن با به قدرت رسیدن نسل پنجم رهبران در این کشور در 2020 خواهد بود نسلی که از آن به عنوان» آقازاده ها «نام می برند و معتقدند این نسل به دلیل پرورش در فضای گلخانه ای توان مدیریت بحران های گذار را نخواهد داشت.


از منظر آنها چین در چندین سال آینده وارد دوره ای از هرج و مرج خواهد شد هرج و مرجی که طولانی خواهد بود.


چین اقتدارگرایی انعطاف پذیر: این سناریو در میان دو سناریوی فوق الذکر قرار می گیرد. قائلان به این سناریو معتقدند که بسیاری از کشورهای در حال توسعه در مراحل اولیه توسعه با بحران هایی شبیه آنچه چین اکنون و به ویژه در آینده نزدیک با آن مواجه خواهد شد مواجه بوده اند و توانسته اند آنها را مدیریت کنند. از منظر آنها کارنامه رهبران چین نشان می دهد که از توانایی ویژه ای در مدیریت بحران برخوردارند و خواهند توانست معضلات پیش رو را مدیریت کنند. به گمان آنها چین آینده نزدیک (2020) همچنان تحت حکومت حزب صد ساله منعطف و با تدبیر کمونیست به پیش خواهد رفت.


آینده چینی در حوزه بین المللی


در حوزه بین المللی نیز چند سناریو پیرامون تبعات قدرت یابی چین و نسبت آن با نظام بین الملل وجود دارد:


چیمریکا: قائلین به این سناریو استدلال می کنند که بخش اعظم منافع چین در نظم آمریکا محور تامین می شود و چین نیازی به تغییر این نظم نخواهد داشت. از دیگر سو رهبران این کشور می دانند که اگر در پی تغییر این نظم برآیند نه با آمریکا بلکه با کلیت غرب روبه رو خواهند بود و برای چالش با این مجموعه باید هزینه های سرسام آوری را پرداخت کنند.


افزون بر این آنها شکل گیری وابستگی متقابل میان چین و غرب به ویژه اقتصاد این کشور با اقتصاد آمریکا را دلیلی پراهمیت در نزدیکی روزافزون این کشور به نظم آمریکا محور موجود می دانند. از منظر آنها چین به تدریج به سهامدار مسئول این نظم تبدیل خواهد شد و واجد پیوندهای تنگاتنگی با ایالات متحده خواهد شد.


رویارویی گریزناپذیر: در نقطه مقابل سناریوی فوق الذکر برخی استدلال می کنند که کشورها با افزایش قابلیت هایشان عموما " اهداف سیاست خارجی خود را بازتعریف می کنند و چین نیز از این قاعده مستثنی نیست. از منظر آنها چین درپی هژمونی منطقه ای و تسلط بر آسیا برخواهد آمد. از دیگر سو خط قرمز ایالات متحده جلوگیری از ظهور هژمون های منطقه ای است. از این رو آنان پیش بینی می کنند که بالا گرفتن رقابت امنیتی و حتی جنگ میان آمریکا و چین در آینده گریزناپذیر است. آنها برای تایید مدعای خود به تاریخ تکیه می کنند و معتقدند که در هنگام قدرت گرفتن یک بازیگر و انتقال آن از یک قدرت به قدرت دیگر همواره جنگ رخ داده است.


قدرت یابی مسالمت آمیز: قائلان به این سناریو که عمدتا " محققان چینی هستند معتقدند چین در ابتدای راه توسعه قرار دارد و تا آینده ای قابل پیش بینی نیازمند محیط امنیتی مسالمت آمیز خواهد بود. از منظر آنها چین قدرت یابی مسالمت آمیز را بدون بر هم زدن وضع و نظم موجود بین المللی انتخاب استراتژیک خود قرار داده است انتخابی که ممانعت از برخورد و تعارض با ایالات متحده در کانون آن قرار دارد. افزون بر این آنان تاکید دارند که حرکت چین در مسیر توسعه آن را در وضعیت وابستگی متقابل پیچیده با سایر قدرت ها قرار داده و امکان رفتارهای رادیکال را برای این کشور بسیار پرهزینه کرده است. بنابراین آنها نیز چین آینده را قدرتی مسئولیت پذیر در قبال نظم و وضع بین المللی می دانند.


نتیجه گیری


توسعه شگفت آور چین در سه دهه اخیر در ترکیب با مزیت های این کشور در حوزه های سنتی قدرت باعث شده است تا آینده های محتمل این کشور برای کشورهای مختلف به درجات متفاوتی حائز اهمیت باشد. اکنون نمی توان به پرسش های پراهمیتی از این دست که آیا با قدرتمندتر شدن روزافزون چین در قرن آینده شیوه زندگی چینی (به جای شیوه زندگی غربی) بر جهان مسلط خواهد شد یا چین به ژاپنی یک میلیارد و پانصد میلیون نفری که تنها کارخانه جهان است قانع خواهد بود و یا شوروی دیگری در راه است پاسخ قاطعی داد؛ اما یک نکته را می توان گفت که چینی ها کیستی و جایگاه خود را در نظام بین الملل خود تعریف کرده اند و تا حد زیادی توانسته اند مانع از تعریف شدن آن توسط سایرین شوند. اما در عین حال مشکلی که چینی ها با آن مواجهند و باید با آن دسته و پنجه نرم کنند تبعات مدرنیسمی است که به سرعت در این کشور در حال پیشروی است.


مدرنیسم با خود فرهنگ و سرمایه را جهانی می کند. اینکه آیا فرهنگ آرام و غیرتهاجمی چین که رهبرانش مدعی اند این رفتار آنها را از قدرت های غربی متمایز می کند در تماس با فرهنگ مدرنیسم پایدار خواهد ماند یا نه پرسش اساسی است. آیا فرهنگ بومی خواهد توانست جاه طلبی هایی را که مختص فرهنگ مدرن است را کنترل کند یا خود اسیر آن خواهد شد. دیدگاه غالب در روابط بین الملل این امر را امکان پذیر نمی داند زیرا معتقد است که قدرت رفتارها را بر بازیگران دیکته می کند و آنها راهی جز عمل به الزامات آن ندارند. از منظر آنها چینی ها نه اخلاقی تر و نه متفاوت تر از کشورهایی هستند که در تاریخ مدرن به قدرت رسیده اند و تسلیم الزامات آن شدند.


به هر روی مسیری که چین در آینده می پیماید بر بازیگران مختلف تاثیرات مهمی برجای خواهد گذاشت.

منبع:باشگاه اندیشه

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 11:58  توسط   |